زنده برای عشق
از اولین پستم تو این بلاگ یه چهار سالی میگزره و از آخرین پستم یه دو سالی میگزره تو این دو سالی چند باری وسوسه شدم برگردم ولی فضای جدید اینترنت مسیرمو عوض می کرد تا امروز روزی که با دوستام بودم و با ایمان بحث وبلاگ می کردیم ...
هیچ فکرشو نمی کردم شبی که اومدم خونه یه دفعه بیام و وبلاگم و باز کنم و شروع کنم به خوندن همه پستای قدیمیم و ببینم علیرضا چقدر عوض شده ، جالب بود ، دوست دارم دوباره شروع کنم به نوشتن تا یه چهار سال دیگه وقتی نشستم و پستهای قدیمیمو خوندم ببینم باز علیرضا عوض شده یا .......
از من به تو یک یادگاری
از تو به من یک نگاه
از من به تو یک آه
از تو به من یک فریاد
از من به تو یک تمنا
از تو به من .......
در آن دریایی که به اقیانوسی می ریخت
پری کوچکی دیدم
که دلش را که به وسعت زندگی بود
در یک نی لبک چوبین عاشفانه می نواخت آرام ، آرام
پری کوچک تنهایی
که روزی مرا به یک بوسه به دنیا آورد
و یک شب به یک بوسه از دنیا خواهد برد
![]()
در سفرم بر خط زمان و مکان دیوانه وار می جویم اویی را که در لامکان بود و در زمان ایستاده اویی که به من گفت : کاملم کن
در سفرم در خط زمان و مکان عاشقانه می جویم اویی را
زندگی ها از سفرم می گذرد و دیگر تمیزی نیست بین عاشق و دیوانه بودنم که اکنون جنون نام دیگر من است
البته نه مجنون که مجنون لیلی داشت و جنون....جنون